تبلیغات
گفتگوهای تنهایی
گفتگوهای تنهایی



.....

"خدایی هست و بزرگ هم هست و من همه جا ، دنبال جای پای خدای بزرگ در تاریخ هستم" باستانی پاریزی یکی دیگر از بزرگان این سرزمین که تکرار نخواهد شد!
روحش شاد

باز شب آمد و شد اول بیداریها
من و سودای دل و فکر گرفتاریها...

شب خیالات و همه روز، تکاپوی حیات
خسته شد جان و تنم زین همه تکراریها
در میان دو عدم، این دو قدم راه چه بود؟
که کشیدیم درین مرحله بس خواریها
دلخوشی‌ها چو سرابم سوی خود بُرد، ولیک
حیف از آن کوشش و طی کردن دشواریها
نوجوانی بهوس رفت و از آن بر جا ماند
تنگی سینه و کم خوابی و بیماریها
سرگذشتی گُنه آلود و، حیاتی مغشوش
خاطراتی سیه از ضبط خطا کاریها
کور سوئی نزد آخر به حیات ابدی
شمع جانم، که فدا شد به وفاداریها

از اشعار دکتر باستانی پاریزی

جمعه 8 فروردین 1393 توسط ....... | نظرات ()

......

خدای من!

کوله‏ بارم را می‏بندم و رهسپار می‏شوم، با امید به تو و توکل به تو.

خدایا من و همراه زندگیم را یاری کن تا فقط در راه تو و برای رضای تو گام برداریم و در کنار هم و پا به پای هم  مشکلات را از سر راه برداریم و به سعادت و خوشبختی که تو برایمان می‏خواهی برسیم.

"آمین یا رب العالمین"

 


شنبه 4 آبان 1392 توسط ....... | نظرات ()

دلم برای کسی تنگ است

باران که می‏بارد

دلم برایت تنگ ‏تر می‏شود......


چهارشنبه 17 مهر 1392 توسط ....... | نظرات ()

ساعت گم شده

روزی کشاورزی متوجّه شد ساعتش را در انبار علوفه گم کرده است.  ساعتی معمولی امّا با خاطره ای از گذشته و ارزشی عاطفی بود.  

بعد از آن که در میان علوفه بسیار جستجو کرد و آن را نیافت، از گروهی کودکان که در بیرون انبار مشغول بازی بودند مدد خواست و وعده داد که هر کسی آن را پیدا کند جایزه ای دریافت نماید.
کودکان به محض این که موضوع جایزه مطرح شد به درون انبار هجوم آوردند و تمامی کپّه های علف و یونجه را گشتند امّا باز هم ساعت پیدا نشد.
کودکان از انبار بیرون رفتند و درست موقعی که کشاورز از ادامۀ جستجو نومید شده بود، پسرکی نزد او آمد و از وی خواست به او فرصتی دیگر بدهد.  کشاورز نگاهی به او انداخت و با خود اندیشید، "چرا که نه؟ به هر حال، کودکی صادق به نظر میرسد."
پس کشاورز کودک را به تنهایی به درون انبار فرستاد.  بعد از اندکی کودک در حالی که ساعت را در دست داشت از انبار علوفه بیرون آمد. کشاورز از طرفی شادمان شد و از طرف دیگر متحیّر گشت که چگونه کامیابی از آنِ این کودک شد.
پس پرسید، "چطور موفّق شدی در حالی که بقیه کودکان ناکام ماندند؟"
پسرک پاسخ داد، "من کار زیادی نکردم؛ روی زمین نشستم و در سکوت کامل گوش دادم تا صدای تیک تاک ساعت را شنیدم و در همان جهت حرکت کردم و آن را یافتم."


ذهن وقتی که در آرامش باشد بهتر از ذهنی که پر از مشغله است فکر میکند. هر روز اجازه دهید ذهن شما اندکی آرامش یابد و در سکوت کامل قرار گیرد و سپس ببینید چقدر با هوشیاری به شما کمک خواهد کرد زندگی خود را آنطور که مایلید سر و سامان بخشید.


شنبه 8 تیر 1392 توسط ....... | نظرات ()

و او همه چیز است...

ملاصدرا می گوید:

خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان

                اما به قدر فهم تو کوچک می شود

                             و به قدر نیاز تو فرود می آید

                                 و به قدر آرزوی تو گسترده می شود

                                      و به قدر ایمان تو کارگشا می شود

یتیمان را پدر می شود و مادر

   محتاجان برادری را برادر می شود

        عقیمان را طفل می شود

             ناامیدان را امید می شود

گمگشتگان را راه می شود

    در تاریکی ماندگان را نور می شود

        رزمندگان را شمشیر می شود

              پیران را عصا می شود

                   محتاجان به عشق را عشق می شود

خداوند همه چیز می شود همه کس را...

به شرط اعتقاد

   به شرط پاکی دل

      به شرط طهارت روح

        به شرط پرهیز از معامله با ابلیس

بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا

   و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف

     و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک

       و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار

          و بپرهیزید از ناجوانمردی ها، ناراستی ها، نامردمی ها...

چنین کنید تا ببینید چگونه

بر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند

در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند

و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند

 مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمی شود

 


شنبه 4 خرداد 1392 توسط ....... | نظرات ()

سال نو مبارک

سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت

بادت اندر شهریاری برقرار و بر دوام

سال خرم فال نیکو مال وافر حال خوش

اصل ثابت نسل باقی تخت عالی بخت رام

 

یکشنبه 27 اسفند 1391 توسط ....... | نظرات ()

وقتی راه رفتن آموختی، دویدن بیاموز....

وقتی راه رفتن آموختی، دویدن بیاموز. و دویدن كه آموختی، پرواز را.
راه رفتن بیاموز، زیرا راه هایی كه می روی جزئی از تو می‏شود و سرزمین‏هایی كه می‏پیمایی بر مساحت تو اضافه می‏كند.

دویدن بیاموز ، چون هر چیز را كه بخواهی دور است و هر قدر كه زود باشی، دیر.
و پرواز را یاد بگیر نه برای اینكه از زمین جدا باشی، برای آن كه به اندازه فاصله زمین تا آسمان گسترده شوی.
من راه رفتن را از یك سنگ آموختم ، دویدن را از یك كرم خاكی و پرواز را از یك درخت.


بادها از رفتن به من چیزی نگفتند، زیرا آنقدر در حركت بودند كه رفتن را نمی‏شناختند! پلنگان، دویدن را یادم ندادند زیرا آنقدر دویده بودند كه دویدن را از یاد برده بودند.

 
پرندگان نیز پرواز را به من نیاموختند، زیرا چنان در پرواز خود غرق بودند كه آن را به فراموشی سپرده بودند!


اما سنگی كه درد سكون را كشیده بود، رفتن را می‏شناخت و كرمی كه در اشتیاق دویدن سوخته بود، دویدن را می فهمید و درختی كه پاهایش در گل بود، از پرواز بسیار می‏دانست!


آنها از حسرت به درد رسیده بودند و از درد به اشتیاق و از اشتیاق به معرفت.

وقتی رفتن آموختی ، دویدن بیاموز. ودویدن كه آموختی ، پرواز را. راه رفتن بیاموز زیرا هر روز باید از خودت تا خدا گام برداری.

دویدن بیاموز زیرا چه بهتر كه از خودت تا خدا بدوی. و پرواز را یادبگیر زیرا باید روزی از خودت تا خدا پر بزنی...

                                                                                                          "عرفان نظرآهاری"

 


دوشنبه 7 اسفند 1391 توسط ....... | نظرات ()





تنها پناهم تویی
از زلال دل
سلطان العارفین بایزید بسطامی
دکتر علی شریعتی
عمومی

.....
......
دلم برای کسی تنگ است
ساعت گم شده
و او همه چیز است...
سال نو مبارک
وقتی راه رفتن آموختی، دویدن بیاموز....
بی تو ......
......
دوست دارم آقاجون
خدایا...
.....
بهتـرین لحـظات زنـدگی از نـگاه چـارلی چاپلیـن
.....
لطف او...

فروردین 1393
آبان 1392
مهر 1392
تیر 1392
خرداد 1392
اسفند 1391
بهمن 1391
دی 1391
آذر 1391
آبان 1391
شهریور 1391
مرداد 1391
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
دی 1390
شهریور 1390
خرداد 1390
اسفند 1389
بهمن 1389
مرداد 1389
خرداد 1389
اسفند 1388
آبان 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386

.......

دلها بیاد خدا آرام می گیرد(وبلاگ گروهی ما)
بایزید بسطامی
دکتر علی شریعتی
گفتگوهای تنهایی(رفیع بهار)
عروسک کوکی
دکتر علی شریعتی
جزیره
تا مهر او
شهریار
نگاه مثبت به زندگی
فراتر از بودن
دانلود آثار دکتر شریعتی
صاحب لحظه های تنهایی
قرارمون ساعت عشق
چیزی به نام زندگی
با غریبه ها آشنا
متولد ماه مهر
تو را من چشم در راهم
مشرق خیال
آرش کمانگیر
نیکی
شمع کویر(دکتر علی شریعتی)
آدمی فربه شود از راه گوش
مالیخولیای من
نارایانا
یک قلب پال از تمام معابد جهان زیباتر است
ابر من ببار
تقدیم به همه مادران ایران زمین
دانسته ها و خاطرات یک مهندس
من بی می ناب زیستن نتوانم
شب تنها
غربتکده ای آشنا
می نویسم با تو می نویسی بی من...
جاده محبت
چند کیلو امیدواری
انتظار
عاشق شو عاشق خدا
کیمیای عشق
دکتر علی شریعتی
سلطان العارفین بایزید بسطامی
متولد ماه مهر
شیخ ابوالحسن خرقانی
هیئت کف العباس
هاریکان بسطام
خداشناسی

مدیریت بازرگانی
مدیریت 87
مرجع شما در زمینه مدیریت

بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
كل مطالب : عدد